خرید بک لینک
واسه هر کی نردبون شدیم که از مشکلاتش بره بالا و کمکش کردیم پیروز بشه...اون بالا که رسید جو گرفتش تمام نردبون رو چوب کرد تو سرمون...تو لج کن... اون لج کنه... منم لج میکنم... ببین ته قصه کی ضرر میکنه... پی نوشت:شدیم نردبون واسه خیلیا اخرش لگد زدن نردبونو شکستن یه سریم که هنو عقدشو دارن ولی ما محل این صحبتا نمیذاریم هرچی خاستید پشتم بگین مهم اینه که رودرو موش میشین شما برا من حکم یک خوک تو طویله رو د

برچسب: نویسنده: نوید صادقی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:59

جدیدن هرکیو میبینیم انگار از یه دنیا دیگس نمیدونم شایدم من از یه جا دیگم...فاصله زیاده مثل حرف تو دلم نمیتونم هم رنگشون بشم، پع عادت کردم هرچی میگن فقط سر تیکون بدم حرف نزنم بحث نکنم یه روزی این نقابا میشکنن و تویه همو میبینیم الان بیخودی وقت تلف نکنین،اون روز ملوم میشه هرکی چقد مونده ازش چقد شده جذب دنیا چقد دوره از حقیقت چقد دیگه باید ازین کوه بکنم از چند تا مانع دیگه باس بپرم چند بار بشکنم فکرم

برچسب: عجیب, نویسنده: نوید صادقی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:15

بیدستان اسم کوچه خیابونی بود که من بزرگ شدم تمام چیزی که هستم صور فلک زده ی گل گون داشت ، من از مدرسه به خانه واژه گون آگون شد ، من خانه به جدول کودک بی نظمی که گَلوگاهش ملی و مدام کشیک پرچین در اون میدید آبی روپوش بود دبستان فولادی آجری،رادیو گوش میده مادر مدرسه خانوم گیلانی اما از خروس خون بوی گنده دروس موند رو کتم که فرو نرفت تحصیلات تا بوق سگ که جمعم کنن با ارفاق ازکف خیابون بیدستان اواخره ده

برچسب: کودکی, نویسنده: نوید صادقی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:15

صفحه بندی